گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
داستان من قصه سینه ایست که دنبال هوا میگردد.
تو بوی باران میدهی..
بوی شبنمهای جا خوش کرده بر برگ برگ گل برگهای رز سرخ.
خنکای هوا را روی شانه های هم قسمت میکنیم.
من روی سینه ات سر میگذارم.
خواب شاعرانه عطر نسترن و یاسمن میبینم
نه..
تا تو هستی خواب میخواهم چه کنم.
راستی میدانی چرا دوستت دارم؟
این هوا هوای توست. نه عاشقی من..


حرفی نزن چیری نگو
داد میرنن چشمای تو
دونه دونه اشکات میگن
یواش یواش اماده شو
اهای تویی که عاشقی
اهای تو که دنیای منی
چشمای خیس تو می گن
میخای ازم دل بکنی
خبر رسیده تو دلت
اتیش به پا شده ازم
سخته نگو بهم برو
یواش یواش خودم میرم
فکر نکنی دلم می خواد
یا اینکه نیستی تو دلم
فکر نکنی از خوشیمه
به خاطر خودت می رم
پرنده رهای من
قفس نشین عم نباش
منو رها کن و برو
به فکر اشیونه باش
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی
این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

می روم خسته و افسرده وزار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم،تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا وتباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو،ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه،بگذار که بگریزم من
از تو،ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چید
شعله آه شدم،صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشماتو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزير
چشماي تو شده خسته بغض ارزوت شكسته
اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اون و توي خواب ببيني
واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چقد حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دل ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدم اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه نامه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره
یکی وا مونده تو حسرت پشت این پنجره ها شد
یکی خوشحال که یارش گفته تنها تو رو می خوام
یکی قرق این سؤال پس کجاس عاشق حرفام
هیشکی از گوشه ی چشمش یه نیگاه به سایه ننداخت
یکی تا ستاره رفتو اون یکی به زندگی باخت
نه گلا برای عاشق حسی از چیدنو دارن
نه برای معشوق ارزش دیدنو دارن
یکی از زندگی خود فقط ابتدارو گم کرد
یکی ابتداو و آخر همه لحظه هارو گم کرد
خنده ی گلا تو باغچه انتهای آرزو هاست
یکی دنبال ستارس ولی عشق که جستجو نیست
سلام بر خاطرات تکراری که با تکرار آنها زندگی بازم برام جون می گیره
و سلام بر پرستوی غم که دوباره تو قلبم آشیانه می کنه
سلام بر سکوت که تا صبح همپای من می مونه
اره امسال هم داره تموم می شه با همه ی اون خاطراتش میره تو صف خاطره ها
با همه ی خوشیها و غم هاش بازم تموم شد
خدایا صبحی می آد خدایا یه روز بی درد می آد
سالهاست تو ذهنم با خاطرات و رویاهای او زندگی می کنم
من مسافری هستم که جاده عشق رو طی کردم ولی حالا به خانه قلبش رسیدم
بارها و بارها پیش خودم گفتم ای کاش نابینا بودم
تا باز شدن چشماشو نمی دیدم
کاش بی احساس بودم تا گرمی دستاشو احساس نمی کردم
کاش اون موقع که پا تو کوچه سیاه عشقم گذاشت تو خوابی عمیق بودم
همیشه میگم بزار اونقدر بسوزم تا از من چیزی به جز خاکستر نمونه
بزار بمیرم از عشقو دوری اون
اخه وقتی تنهای تنها می شم غم به سراغم می آد تمام وجودمو می گیره
چون دلم می گیره
بغض دردناکی گلومو فشار می ده نمی دونم چی می شه
به یاد اون می افتم
عیده همتون مبارک عیده تو هم مبارک
گلم
اومدی یه روز برفی پا به شعر من گذاشتی
با چشای دل فریبت توی قلبم عشقو کاشتی
اومدی ساده و اروم توی خلوتم نشستی
دلم و گرفتی از من با من عهده عشقو بستی
تو چشات یه دنیا غم من شدم سنگ صبورت
اما من خبر نداشتم که شدم راه عبورت
باورت کردم ولی تو یه غریبه بودی با من
تو رو عاشقونه خاستم اما گفتی یا تو یا من
رفتی اشکامو ندیدی خندیدی به قلب خستم
بدون از روزی که رفتی با کسی عهدی نبستم
